آدمها ...خط قـــــرمز های متفاوتی دارند ...که به شکل های مختلفی هم ردشان میکنند ! یکی کافی ست دروغ بگوید .. یکی رانندگی در مستی را ...یکی اصلا خود مستی را ! ..تجربه کند ... یکی ابروهای باریک شده اش ر
اینکه " ماهی را هروقت از آب بگیری تازه ست " .. مال همان قدیم هاست...مال همان روزهایی که ماهی را ترو تازه از دریا و رودخانه صید میکردند .. وقتهایی که گاها مسیرم از کنار مغازه هایی که م
پشت پنجره گذاشته بود سرش را ...کنار دانه های پرنده ای که چنددقیقه قبل پریده بود تا بپرد آنهــــــــــــــمه سودا از سرش .. چشمهایش را.. کلاغی نشسته بر تیر چراغ برق روبرو .. نشانه رفت